حرفهای نا گفته من

عاشقتم عشقي !

1393/1/25 2:21
نویسنده : یه مامان
200 بازدید
اشتراک گذاری
چقدر بدجنس شدم امشب و شبهاي ديگر .... قند توي دلم آب شد وقتي تا صداي من را شنيدي دويدي به سمتم و بغلم كردي و محل بقيه نگذاشتي ، به درخواست بغل پدربزرگت هم دست رد زدي و سرت را روي شانه من گذاشتي .... كيف مي كنم از اين كارت !!! باي باي هم كردي با آنها كه برويم ! اين روزها دور دور من است ! آشكارا ابراز محبت مي كني به من ! عشق به " مادر " را در چشمانت و خنده هاي پر مهرت مي بينم . كيف مي كني با من اين روزها ! امروز برايت اغوش گشودم و يك ، دو ، سه گفتم و در كمال ناباوري دويدي بغل من ! عشق كردم . شب كه بابايت نبود كلي يك دو سه كرديم ، دستهايت را عقب مي بري و آغوش باز كردن من را تقليد مي كني ، مي گويم : يك ، دو سه و تو مي گويي : سييي (سه ) و مي دوي سمت من ، بازي كه طولاني شد تا بهم مي رسيديم پشتت را مي كردي و فرار مي كردي ، ازت خواستيم با بابايي هم يك دو سه كني ولي خب ... نكردي ! بابايي نا اميد شد و گفت اين با تو اين كار رو ياد گرفته !!! حال مي دهي اين روزها به من ! كاش هميشه همين جور بماني كودك بهشتي من . راستي اين وبلاگ متروكه ديروز سه تا بازديد كننده داشته !
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

marzieh
19 اردیبهشت 93 8:00
mamani mehrabun toke enghad khub minevisi weblogeto az matokei dar biar axe bachato bezar bad jens
یه مامان
پاسخ
سلام مرضيه خانوم ، خيلي خوش اومدين ، شما اولين كسي هستين كه به وبلاگ من اومدين و نظر گذاشتين ، خيلي ممنون ! يه راز رو مي خوام بهتون بگم : اين وبلاگ ، وبلاگ حرفهاي نا گفته منه كه كسي ازش خبر نداره ! يه وبلاگ ديگه هم براي بچم درست كردم كه اونجا عكساش و خاطراتش رو مي نويسم و خيلي از دوستان و آشنايان اونجا رفتو آمد ميكنن . خودتون كه مي دونين هر حرفي رو نمي شه همه بدونن ! بنابراين اينجا رو ساختم ناشناس براي بچم حرفايي رو بنويسم كه فقط براي خودمون باشه !
پرنیان
19 بهمن 93 0:31
من خیلی نگرانونم این همه حرف تو دل یه آدم منم خیلی حرف دارم تو دلم حال منم اصلا خوب نیست خیلی بده هیچ کی خبر نداره