حرفهای نا گفته من

بدون عنوان

1393/11/20 0:19
نویسنده : یه مامان
144 بازدید
اشتراک گذاری

  ان شب تا حدود پنج صبح بيدار بودم و اشك مي ريختم ، دختر بچه را توي خواب بغل كرده بودم و گريه مي كردم : بعد من هيچ كسي در خواب به سراغ بچه ام نمي رود كه در آغوشش بگيرد ، همه ميگذارند ارام بخوابد تا خوابش اشفته نشود، فقط منم كه بي هيچ ملاحظه اي در خواب در آغوشم مي فشارمش. 

صبح به دخترم مي گفتم دعا كن بَه مامان خوب بشه و او دستهايش را به نشانه دعا به اسمان بلند مي كرد . بغض و اشك همراهم بود همچنان . 

حدود ساعت پنج و نيم به مطب دكتر رسيدم . جراح عمومي داراي بورد تخصصي و از پزشكان كلينيك پستان دانشگاه تهران . شرح حال را گفتم . دكتر از سابقه سرطان رحم و تخمدان و سينه در اقوام پرسيد كه من هم خوش سابقه بودم ! تمام اقوام مادريم ( مادر ، مادربزرگ ، خاله هاي مادرم  و حتي مادربزرگ مادرم رحم هايشان را در اورده بودن ) و بعد نوبت معاينه شد ، دكتر تا اين پوسته پوسته شدن سينه ها را ديد گفت : اين طور پوست پوست شدن اگر فقط در يك سينه بود ما رو نگران مي كرد و حالا كه هر دو سينه درگير شدن خيالمون راحت تره ( يكي از مقاله هايي كه خونده بودم نوشته بود پوست پوست شدن سر سينه و خارش و سوزش و زخم اين ناحيه( كه من درگيرش بودم ) حتما سرطانه مگر اينكه خلافش ثابت بشه ) . سه تا كرم تجويز كرد روزي دوبار و گفت يكي شون حتما بايد كورتون باشه ( كرم هاي ساده و معمولي هستن )  و يك سونو از سينه ها هم نوشت.گفت  بعد ده روز با نتيجه سونو گرافي برم پيشش و دوباره سينه ها بررسي بشن. و اگه لازم بود يك نمونه برداري ساده از پوست سينه انجام بشه تا خيالمون راحت بشه . 

از دكتر كه برگشتيم طفل معصوم دويد و امد به استقبالمان و پرسيد مامان بَهِت خوب شد ؟ مامان بهت ديگه خون نمياد ؟ تازه فهميدم اين فسقلي كه هنوزتا دو ساله شدن يكي دو هفته اي فاصله دارد هم نگران مامان شده .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)